ابن المقفع ( مترجم : منشي )
121
كليله و دمنه ( فارسي )
چون مار ، لكن مار را بر تو مزيّت است ، كه از هر دو زبان تو زهر ميزايد . و راست گفتهاند كه : آب كاريز و جوى چندان خوش است كه به دريا نرسيده است ، و صلاح اهل بيت آن قدر بر قرار است كه شرّير [ 1 ] ديو مردم بديشان نپيوستست ، و شفقت بذاذري [ 2 ] و لطف دوستي چندان باقي است كه دو روى فتّان و دو زبان نمّام ميان ايشان مداخلتي نيافتست . و هميشه من از مجاورت تو ترسان بودهام و سخن علما ياد ميكردم كه گويند « از اهل فسق و فجور احتراز بايد كرد اگر چه دوستي و قرابت دارند ، كه مثل مواصلت فاسق چون تربيت مار است ، كه مارگير اگر چه در تعهّد [ 3 ] وى بسيار رنج برد آخر خوشتر روزي دنداني به دو نمايد [ 4 ] و روى وفا و آزرم چون شب تار گرداند ؛ و صحبت عاقل را ملازم بايد گرفت اگر چه بعضي از اخلاق او در ظاهر نامرضيّ باشد ، و از محاسن عقل و خرد اقتباس ميبايد كرد ، و از مقابح آنچه ناپسنديده نمايد خويشتن نگاه ميداشت ؛ و از مقاربت جاهل بر حذر بايد بود كه سيرت او خود جز مذموم صورت نبندد ، پس از مخالطت او چه فايده حاصل آيد ؟ و از جهالت او ضلالت افزايد » . و تو از آنهائي ، كه از خوى بد و طبع كژ تو هزار فرسنگ بايد گريخت . و چگونه از تو اوميد وفا و كرم توان داشت ؟ چه بر پادشاه كه ترا گرامي كرد و عزيز و محترم و سرور و محتشم گردانيد ، چنان كه در ظلّ دولت او دست در كمر مردان زدي و پاى بر فرق آسمان نهاد ،
--> [ 1 ] . ( 3 ) شرّير ص 71 ح بر س 9 ، و نيز 56 / 4 و 59 / 4 ديده شود . [ 2 ] . ( 3 ) بذاذري ص 31 ح بر س 10 ، و نيز 74 / 9 ديده شود . [ 3 ] . ( 7 ) تعهّد پرستاري و تيمار داري و خدمت بر عهدهء خود گرفتن و مواظب احوال و حاجات بودن در حقّ كسي يا چيزي . خاقاني گويد ( ديوان چاپ سجّادي ص 205 ) : زنده ماند از تعهّد چو مني * نام او بالعشيّ و الأبكار و در سندباد نامه ( چاپ آتش صفحات 192 ، 195 ، 320 به ترتيب ) آمده است : سگ بچهاي به خانه برد و مدّتي در خانه تعهّد ميكرد و مراعات مينمود . مدّت دو سالست تا تفقّدش ميكنم و تعهّد واجب ميدارم . آن برادر كه طبيب و معالج بود دختر را تعهّد كرد و بمعالجت بقرار معهود باز برد . در همين كليله و دمنه نيز بعد ازين باز مكرّر اين لفظ بدين معني به كار رفته است . ص 15 ح بر س 6 نيز ديده شود . [ 4 ] . ( 7 ) تا ( 8 ) دندان نمودن در مورد جانوران موذي چون شير و مار و غيره نشان دادن امارت خشم و ارادهء گزند رسانيدن است ، و مار كه دندان بنمايد يعني بگزد و هلاك كند . نه خندهء است دندان نمودن ز شير .